هنوز راه، فراوان رسیدنت ای دوست...

چقدر نبودنت

چقدر نیستنت

روی شانه هایم سنگینی می کند...

می خواهم بدانم

کسی هست که مرا

 به قدر لحظه ای

و به اندازه دیداری به تو برسانید...

من

روح پرستش تو را در خواب 

من

روح لطافت کبریایی ات را در رویا دیده ام

باید فضا را برای با تو بودن های اهورایی

آسمانی و خالی و شگرف کنم ...

چراغ های مرا بیاورید

اینجا در قلب من

نه ستاره ای می درخشد 

و نه پرنده ای پرواز کنان راه نشان می دهد...

اینجا منم و او که هنوز نرسیدمش

او که می بیند و می شنود و می ماند...

 

من و مرداد و 1394

/ 5 نظر / 62 بازدید
نجوای قلم

سلام[گل] از اینکه آمدید متشکرم[گل] این روزها احوال چندان خوبی ندارم[گل] هر وقت به حرم رفتید ، دعایم کنید[گل] التماس دعا[گل]

علی محیط

سلام بسیار خرسندم دوباره با کار زیبایی از شما لذت بردم آفرین مثل همیشه خوب و دلنشین فقط من احساس میکنم در خط ( نه پرنده ای پرواز کنان راه ... ) اگر پرواز کنان نباشد بهتر است چون ذات پرنده پریدن است پس بیان واضحات است و اضافه مینماید خوب بود خوبتر هم میشه موفق باشین و شاداب

پرچین خاطره

دستم به روی سينه برای ارادت است.
 اين بارگاه قدس امام کرامتست.
 فرقی نميکند زکجا ميدهی سلام؛
 او ميدهد جواب تو را، اصل نيت است.
 فرقی نميکند که کجای حرم روى؛
 حتی نگاه کردن گنبد عبادت است.
 میلاد شمس الشموس و انیس النفوس آقا علی بن موسی الرضا مبارک باد[گل][گل][گل][گل]

پرچین خاطره

سلام بانو از حضور دوباره و نوشته های زیباتون بسیار خوشحال شدم التماس دعای مخصوص دارم

علی محیط

سلام کار زیبایی است باید فضا را برای با تو بودن های اهورایی .... بیشتر پسندیدم آفرین دارین زیاد با دو تا کار به روزم تشریف لدفن