چه احساسی از این بهتر...

چه قدر خوب که در حوالی سال نو دعوت شدید...

چه قدر خوب که مرا هم همراه می برید...مات این حکایتم! از این حس و حال عجیب تنها دو بال می خواهم تا  مثل همین کبوترها از خوان مهربانی دستانتان  دانه بر چینم. تا از همان اوج، روح یک سال گذشته را به آرامش و خیال یک پرواز دعوت کنم. از آخرین باری که قدم روی پله ها گذاشتید و از معراج آسمانی هشتمین خورشید بالا رفتید سال ها می گذرد. چقدر نقاره ها دلتنگ تان هستند. چقدر طبل ها در انتظار دستانتان بودند تا از دل زائران  نوای عاشقانه غربت رضا را بکوبند...قدم بردار مهربانم  و بچرخ بر بلندای حلقه وار گلدسته های سرزمین خورشید و اذان عشق را  فریاد کن. بگذار باز مهمان هم صحبتی های محرمانه شان شوند، زائران از راه رسیده علی ابن موسی الرضا(ع)...

دلم روشن است! روشن است به این بهار و آسمان و مهمانی...

 

 

اسفند/ 93


 

 

/ 3 نظر / 42 بازدید
نجوای قلم

سلام[گل] ان شاالله سال خوب و پربرکت و سرشار از سلامتی داشته باشبد. التماس دعا[گل]

علی محیط

سلام ممنون از دعوتت سال تحویل قسمت نشد حرم باشیم ولی دلم همش اونجا بود خیلی خوش میگذره از الان برنامه داریم واسه این سال تخویل انشالله بریم پا بوس پست خوبی بود دلم حال اومد ( شیرازی گفتم )